محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
325
خلاصة الحكمة ( فارسى )
اسْتِنارَة : ( ع . مص ) . روشن شدن . ( منتهى الارب ) . مدد خواستن به شعاع و روشنى جستن . يقال : - استنار به : اذا استمد شعاعه . استِه : ( ا ) . ( پهلوى است ، جسم . بدن . تن . استخوان ) . ( برهان ) . تخم بعض ميوه ها مانند تخم شفتالو و زردآلو و خرما و امثال آن . ( جهانگيرى ) . اسْفَناج رومى : ( تركيب وصفى ، ا مركب ) . دوايى باشد كه آن را به عربى قطف و سرمق و بقلة الذهبية خوانند . استسقا را نافع است . اگر جامهء ابريشمى را به طبيخ آن بجوشانند پاك و پاكيزه گردد . ( برهان قاطع ) . اسْفَنج : ( معرب ، ا ) . ( لاتينى سپُنْژيا ) . چيزى است شبيه به نمد كرم خورده و آن را ابر مرده و ابر كهن گويند ، و به عربى رغوة الحجامين و هرشفه خوانند . گويند حيوانى است دريايى بدان جهت كه چون دست بر وى نهند ، خود را جمع كند و چون بميرد موجه او را به ساحل اندازد و بعضى گويند نباتى است دريايى . اگر در شراب ممزوج به آب گذارند ، آب آن را به خود كشد و شراب را بگذارد و با خاكستر آن زخمى را كه در ساعت زده باشند خشك بند كند و زود نيكو سازد . گرم و خشك است در اول و دويم . ( برهان قاطع ) . به فارسى ابر مرده گويند و آن چيزى است كه بر روى سنگهاى كنار دريا متكوّن مىشود . قسمى از او كه متخلخل و وسيع الثقب است و نرم و شبيه به نمد و پر سوراخ است ماده گويند و قسمى كه به اصلابت و با ثقبهاى صغير است نَر نامند . در اول گرم و در دوم خشك و مجفّف و محلّل و با قوهء جاذبه و چون تازهء او را با سركه ممزوج يا شراب تر كرده بر جراحات تازه بگذارند التيام دهد و بالخاصية قاطع نزف الدّم و با عسل مطبوخ و مطبوخ با آب جهت التيام زخمهاى كهنه ، و خشك او مجفف قروح عميقه و سوختهء او جهت منع نزف الدم قوى تر و جهت رمد يابس و جلاء باصره ، و فتيلهء تازهء او به تنهايى و با پنبه و كتان ، مفتح افواه عروق مضمومه و جراحات جاسيه و محرق مغسول او در ادويهء عين نافع تر است و چون قطعهء او را به قدرى كه توان فرو برد به خياطه بسته بلع كنند و يك سر خياطه را به دست نگاه دارند و لمحه اى صبر كنند كه جذب رطوبات كرده باليده گردد و بعد از آن خياطه را بكشند تا از گلو او را بيرون آورد در اخراج زلو و خار كه در حلق مانده باشد بى عديل است و سنگهايى كه در جوف او به هم مىرسد در تفتيت حصات مجرّب . و چون خواهند كه به جهت زينت اسفنج را سفيد كنند ، بايد قسم مادهء او را با آب تر كرده و مكرر در آفتاب تند يا ماهتاب گذاشت . ( تحفهء حكيم مؤمن ) . وى را ابر كهن گويند و ابر